ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

موساد پشت نقاب طرح کمربند سبز

دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 01:35 AM

  

بزرگترین فتنه قرن

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز

در مقالات گذشته ای که تحت عنوان "نقاب" و "فتنه بزرگ" و غیره منتشر کردم، تحلیل کردم که چگونه انقلاب سال 57 پیش از آغاز توسط ضد اطلاعات فردوست که توسط موساد دوره دیده بودند، مهندسی شد و تا سقوط شاه کامل گشت. آن در راستای طرح کمربند سبز برژینسکی قرار داشت. طرحی که می گفت برای مقابله ریشه ای با کمونیسم و جلوگیری از پیشروی بیشتر آن باید به روی تقویت و تهییج گروه های مذهبی و اسلامی سرمایه گذاری کرد. پیش از آن انگلیس الگوی حکومت های دیکتاتوری نظامی – ملی را برای مقابله پیاده کرده بود که نمونه های چون آتاتورک و رضاخان الگوی موفقی نشان دادند که آمریکا آن ها را در آمریکای لاتین، یونان و برخی نقاط دیگر به همراه رفرم هایی پیاده کرد که نارضایتی های اقشار فقیر جوامع جهان سوم را پاسخگو باشد و انقلاب سفید شاه نمونه ای بارز از آن بود.

از سویی، اسرائیل در طی تنش هایش با فلسطینیان، خود را در مقابل موجی از اعراب دید که با تهییج ناسیونالیسم عربی توسط افسرانی ملی رهبری می شدند. به عبارتی، طرح تقویت دیکتاورهای نظامی-ملی دقیقاً به ضرر اسرائیل بود. جنگ های متعددش با اعراب نیز هزینه های سنگینی به آن کشور تازه تأسیس وارد می کرد که با کمک های غرب به سختی از پس آن ها بر می آمد، و گرچه از نظر نظامی پیروز می شد، ولی از نظر اقتصادی ضرباتی کاری بود که همچون ترمزی جلوی توسعه اسرائیل مانع ایجاد می کرد، در حالی که اعراب با پول های سرشار نفت هیچ مشکلی در این مورد نداشتند. پس موساد باید طرحی می داد که منافع اسرائیل را تعقیب کند و در خلاف جهت حکومت نظامیان ملی گرا در منطقه بوده و هم به نوعی نظر آمریکا و انگلیس را به عنوان آلترناتیوی جایگزین تأمین می کرد؛ به گونه ای که آن را مانعی قوی تر در مقابل نفوذ کمونیست در منطقه بپذیرند. طرح سبز یهودی کهنکار برژینسکی – که بخش بزرگی از سردرگمی های کارتر در سیاست خارجی به خاطر طرح های رندانه او بوده است که کارتر را بازی داده- این گونه متولد شد. از آنجایی که موساد در تمام دوران جنگ سرد به سبب نفوذی که بین کمونیست های یهودی داشت و بزرگترین منبع اطلاعاتی و امنیتی بلوک غرب در بلوک شرق بود، طرح های آن، هم به سبب شناخت بیشتر از وضعیت امنیتی و اهرم هایی که می تواند جلوی نفوذ کمونیسم را بگیرد، دست بالا را داشت و هم غرب تا حدی ناگزیر بود که اولویت هایش را با توجه به طرح های امنیتی موساد برگزیند.

طرح کمربند سبز موساد از این قرار بود که برای مقابله با کمونیسم در سطح اجتماعی می بایست از اهرم باورهای مذهبی و اسلامی در خاورمیانه استفاده کرد. دولت های ملی گرا با وجود اقبال های اولیه، در بلندمدت توان مقابله و رقابت با تئوری های مارکسیستی را ندارند و آن ها توسط کادرهای سازمان یافته چریکی و حزبی چپ سقوط می کنند و کشور را برای همیشه به کمونیست ها واگذار می کنند. در حالی که، گروه های مذهبی و جهادی تا سر حد مرگ مقابل کمونیست ها می ایستند و از چنان نیروی قهری برخوردارند که حتی وقتی همه تلاش های دموکراتیک برای نجات کشور ناکام بماند، با قدرت استبداد دینی، کشور را به هر قیمتی که شده در مقابل نفوذ کمونیسم حفظ می کنند. اما نکته آن بود که موساد پشت نقاب طرح کمربند سبز بدنبال مشکلات خود در خاورمیانه بود و اصطلاحاً در این آش بدنبال نخود خود می گشت و حاضر بود آن را به بهای قربانی شدن حکومت های دموکرات در خاورمیانه که سهل است، به هر قیمتی پیش ببرد؛ چنان که سیاستمداران اش به کراّت به آمریکا خاطر نشان می سازند، آنان بر سر منافع و امنیت اسرائیل معامله نمی کنند.

شاید پیشبرد چنین هدفی به شکلی رندانه و آن هم در مشارکت با کشورهای غربی، باورش برای برخی از خوانندگان مشکل باشد، اما واقعیت آن است که موساد به کمک سازمان های ضد امنیتی که بر سازمان های امنیتی کشورها تسلط داشت و مدیریت می کرد، مدتی بود که طرح هایی حتی جاه طلبانه تر را پیش برده بود. موساد در تمام مدتی که وانمود می کرد، جاسوسی یکجانبه برای غرب و آمریکا بوده، یک جاسوسی دو طرفه را دنبال می کرد و سری ترین اطلاعات و پیشرفت های نظامی در کشورهای غربی تنها و تنها از طریق موساد به اتحاد جماهیر شوروی سابق انتقال می یافت. پوتین که در دوران جنگ سرد، جاسوسی در آلمان شرقی سابق بود، دقیقاً اشاره کرد که سری ترین اطلاعات مربوط به سلاح های هسته ای بدون مبالغه چمدان چمدان از آمریکا به بلوک شرق می آمد. کسانی که اندک اطلاعاتی را از کارهای امنیتی داشته باشند می دانند که محال است یک دانشمند بتواند اطلاعات سرّی را در دوران جنگ سرد، آن هم در آمریکایی که قوی ترین سرویس های جاسوسی دنیا را دارد و پروژه های بسیار کم اهمیت تر زیر ذربین نیروهای امنیتی و ضد امنیتی هستند، اطلاعاتی به یکی از بلوک ها ارسال کند، مگر این که آن اطلاعات توسط خود سرویس های امنیتی و ضدامنیتی معتمد منتقل شده باشد. هژمونی آمریکا که مبتنی بر مدیریت غیرمتمرکز است، در نهادهای امنیتی نیز همواره پس از آموزش و سازماندهی نیروهای امنیتی، کارها را در هر کشور به همان سرویس مربوطه موکول می کرد و سرویس اطلاعاتی کشور متبوع، سالیانه گزارشی کلی از فعالیت هایش را به سی. آی. ای ارسال می کنند و برای استراتژی ها و راهکارهای لازم برنامه می گیرند. درست همچون ایران دوران پهلوی که ساواک، کارهای امنیتی در داخل کشور را صورت می داد، و گزارشی سالیانه به سرویس های اطلاعاتی آمریکا می فرستاد. موساد به سبب نفوذی که میان یهودیان مخفی که در مهمترین ارکان احزاب کمونیست و نهادهای امنیتی اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی داشت، به عنوان سرویس جاسوسی ای که آمریکا و سرویس های جاسوسی غرب، اطلاعات شان را از آن بگیرد، پذیرفته شده بود. موساد نیز از این فرصت بیشترین بهره را برد و تحت عنوان جلوگیری از نفوذ اطلاعات محرمانه و فوق سری دو بلوک –که درحقیقت خودش عامل و آمر آن بود- سرویسی را پیشنهاد داد که بر سرویس های امنیتی و اطلاعاتی این کشورها مدیریت داشته باشد تا جلوی جاسوسان نفوذی و دوجانبه را بگیرد. سرویس های ضد اطلاعات جنگ سرد را با این توجیه و تنها پس از آن به وجود آوردند و در ایران توسط شخص فردوست شکل گرفت (برخلاف تعجب و تصور شخص شاه در اواخر عمر، فردوست برحسب تصمیم شخصی به شاه خیانت نکرد، بلکه او تنها دستورات موساد را اجرا می کرد و گرنه سر به نیست می شد). به همین سبب بود که فردوست در خاطرات اش می گفت که این اواخر نیروهای امنیتی ایران دیگر به آمریکا و انگلیس نمی رفتند، بلکه به اسرائیل می رفتند. چون ساواک به عنوان سرویس اطلاعاتی کشور قبلاً تشکیل شده بود و حالا سرویس ضد اطلاعاتی کشور قرار بود آموزش دیده و سازماندهی شود تا بر ساواک کنترل و مدیریت داشته باشد، چون ضد اطلاعات که کارش با سرویس های امنیتی دشمن بود، تجربه اش را موساد در دوران جنگ سرد داشت که در هر دو بلوک نفوذ داشت، از این سبب آمریکا و بلوک غرب را متقاعد کرده بود که آموزش و سازماندهی این سرویس ها را خودش برعهده بگیرد. آن هم چه مدیریتی!؟ آن قدر کارا که با دیدن دوره های براندازی و ضد براندازی، نارضایتی های مردمی در ایران را چنان مدیریت کند که ساواک را بیکاره ساخت. مدیریت شان آنقدر حساب شده بود که دقیقاً به کلیدی ترین رهبران ایران زمان داده بودند که برای 15 سال آینده است و رهبران انقلاب نیز به مبارزان پیش از انقلاب دقیقاً همین را مدام قول می دادند و تکرار می کردند و جالب تر این که دقیقاً هم همین طور شد و سر 15 سال انقلاب ایران پیروز شد!؟ شما کجای تاریخ سراغ دارید که انقلاب را برنامه ریزی زمانمند کنند؟ این پروژه است که زمانبندی می شود، نه انقلاب! مثل بهار عربی که همه را غافلگیر کرد و بیش از همه اسرائیل و موساد را. این هم سندی دیگر بر همکاری های پیش از انقلاب:

 «خانم بن دوید همسر یکی از رهبران یهودی اسرائیل و یکی از روحانیون بسیار متدین کلیمی که با خمینی 15 سال قبل از انقلاب ایران در تماس و رابطه بود. از آنجایی که این مقام بلند پایه اسرائیلی فوت کرده بود، لذا همسرش خانم بن دوید به دیدار خمینی در فرانسه می رود. البته خانم بن دوید به خاطر یک دیدار دوستانه به فرانسه و دیدن خمینی نرفته بود، بلکه از طرف دولت اسرائیل و (شخص مناخیم بگین) نخست وزیر اسرائیل به دیدار خمینی می رود.

خانم بن دیوید پس از بازگشت از دیدار با خمینی به اسرائیل در طی یک گزارش به دولت اسرائیل و شخص نخست وزیر (مناخیم بگین) اعلام می کند که حذف خمینی برای اسرائیل سودمند نبوده، بلکه برعکس وجود خمینی می تواند فواید بسیاری برای اسرائیل به همراه داشته باشد و . . . (و با توضیحات این مقاله می فهمیم که آن سود پشت نقاب چه بوده است).

خانم بن دیوید در سال 1980 یعنی بعد از انقلاب 1357 با یک پاسپورت فرانسوی وارد ایران و تهران می شود؛ حتی درست همان زمانی که ایران درگیر جنگ با عراق بود و ایران وارد معاملات خرید  اسلحه از اسرائیل شده بود، ایرانیان کلیمی که از ایران گریخته بودند، بسیاری از آنها به ایران بازگشته و آنانی که اموالشان مصادره شده بود، اموال خود را پس گرفتند و ظاهراً این اقدامات پیرو توافق های بین ایران و اسرائیل انجام گرفته بود.

جیمی کارتر قبل از بحرانی تر شدن اوضاع حکومت شاه و در ابتدای شروع حرکت انقلابیون  در ایران از اسرائیل خواسته بود که خمینی را ترور و حذف کنند، اما شاه ایران که ابتدا با انجام این طرح موافق بود، در نهایت با آن مخالفت کرد و مانع کار شد».

امروز فاش شده که مقامات اسرائیل طی تماس مستقیم تلفنی با شخص شاه، او را به شدت از این کار منع کردند و شاه نیز چون خودش دوره دیده امور امنیتی نبود و فردوست را برای این کار گمارده بود، اگر با فرودست که آن زمان به او چون چشمان اش اطمینان داشت، مشورت می کرد، همان پاسخی را دریافت می کرد که روسای موساد به فردوست دستور داده بودند، یعنی منصرف ساختن وی از فکر ترور.

بد نیست بدانیم که در سال های پایانی حکومت شاه، روابط ایران و اسرائیل به سردی گراییده بود که دلایلی داشت. اسرائیل از بیماری شاه آگاه بود و دولتمردان اسرائیل اعتقاد داشتند که بیماری او بر روی تصمیمات سیاسی وی تاثیرگذار بوده است و شاه با همه نوع تصمیمات اسرائیل و آمریکا موافق نبود و این اسرائیل و دولتمردان آن را نگران کرده بود. در سال 1977 در اولین ماهی که مناخیم بگین نخست وزیر اسرائیل شد، او به ملاقات شاه می رود و پس از بازگشت در یک جمع خصوصی دلتمردان یهودی مدعی می شود که شاه از لحاظ فکری و تصمیم گیری دچار مشکل شده است.

از دلایل دیگر اختلاف میان شاه و اسرائیل، صلح شاه با عراق بود. در سال 1977 شاه درگیر صلح با عراق بود که این مسأله برای اسرائیل زیاد جالب نبود. اسرائیل موافق صلح بین ایران و عراق و ملاقات شاه و صدام در الجزایر نبود. اسرائیل و عراق دو دشمن سرسخت برای هم بودند و اسرائیل می خواست که عراق همواره مشغول درگیری های مرزی خود با ایران باشد و نتواند همچون جنگ های گذشته اعراب و اسرائیل به اعراب کمک کند؛ به خصوص که تنها واحدهای زرهی عراق بودند که توانستند جلوی پیشروی بیشتر نیروهای اسرائیلی در ارتفاعات جولان را بگیرند. با انقلاب ایران نیز که دیدیم، جنگ ایران و عراق شروع شد و قرار بود تا رفع فتنه از جهان هم ادامه یابد که ظاهراً حضور و دخالت آمریکا در جنگ نفتکش ها با فشارهای اقتصادی مانع تداوم بیشترش شد.

حالا ما می دانیم که در اواخر حکومت شاه، گروهی از مذهبیان با هماهنگی نهادهای امنیتی به تبلیغ می پرداختند و طیفی از گروه های تندروی مذهبی توسط سرویس های امنیتی برای ترورها و خرابکاری ها به عنوان ابزار دست شان کار می کرد –که مدارک همکاری شان را با سرویس های امنیتی زمان شاه هر از گاهی یکی از گروه ها بر علیه گروه دیگر، تهدید به افشاسازی می کند- و چنان مدیریت چند دهه از ساواک بر کشور خنثی شده بود که تنها می توانست کار یک تیم امنیتی حرفه ای تر و بالاتر و مسلط باشد که طی 15 سال بر کل کشور اشراف پیدا کرده بود.

باری، هنوز نگفتیم که موساد پشت نقاب کمربند سبز بدنبال چه بود. اسرائیل بدنبال یک پازل حساب شده بود. از یک سوی، موساد می خواست از طریق تقویت گروه های تندرو مذهبی و اسلامی در خاورمیانه چنان موجب تضعیف قدرت های ملی شود که توان فراتر رفتن از مشکلات داخلی شان را نداشته باشند، چه رسد که به جنگ با اسرائیل روی آورند. برای اینکار هم کافی بود که دولت های ملی گرا را به عنوان مقدمه رشد و به قدرت رسیدن کمونیست ها معرفی کرد تا خط زدن شان در دستور کار قرار گیرد. دیدیم که دقیقاً پس از آخرین جنگ اعراب و اسرائیل که مصادف است از با ظهور و گسترش گروه های مذهی تندرو، چنان اعراب با مشکل این گروه های تندروی مذهبی و جهادی از یک طرف و ایران به مثابه تهدیدی جدّی به جای اسرائیل مشغول شدند که نه تاکنون نتوانستند هیچ جنگی را علیه اسرائیل ترتیب دهند (بلکه این اسرائیل بوده که خودش جنگ های تحت برنامه ریزی اش را به دیگران تحمیل کرده) بل ایران عملاً جایگزین اسرائیل به عنوان دشمنی واقعی اعراب شده است. از سویی دیگر، اسرائیل باید می توانست با تسلط امنیتی بر نهادهای کشوری ثروتمند و سرشار از منابع انرژی، مدیریت چپاول آن ها را به گونه ای برعهده می گرفت که کسری های خود را جبران می کرد و این نیاز به حاکمیتی فرادولتی داشت که می بینیم دقیقاً از ابتدای انقلاب تاکنون بر تمامی کارهای اقتصادی ایران حاکمیتی ورای قدرت دولت ها وجود داشته است و آنچنان چپاول و تاراجی بر همه اموال عمومی از نفت و گاز گرفته تا خاک و آثار باستانی در کشور رواج دارد که تنها از یک سازمان امنیتی زالو صفت برمی آید که به کشوری دیگر تعلق داشته باشد. فقدان منابع انرژی در سرزمینی که کشور اسرائیل در آن مستقر شد، گلایه ای بود که سیاستمداران اسرائیل مدام در آن سال ها تکرار می کردند. از دیگر سو، اسرائیل می توانست با نقاب کمربند سبز بر نهادهای امنیتی سایر کشورهای خاورمیانه، آن هم با توافق آمریکا نیز تسلط یابد؛ آن گاه آمریکا برای تنظیم سیاست هایش در خاورمیانه، ناگزیر به مراجعه به اسرائیل است و مشکلات اش را از آن طریق می تواند حل کند و هر کجا که سیاست های آمریکا با منافع اسرائیل سازگار نبود، این آمریکا باشد که ناگزیر به چشم پوشی باشد. آن هم با مواضع ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی تند می بایست دیگران را از صحنه بیرون کرد. و خلاصه اسرائیل برای نفوذ در گروه های اسلامی سنتی در کشورهای عربی با این مشکل مواجه بود که چون مدیریت شان مبتنی بر کاریزما و بنیان گذاران قدیمی بود، نفوذی های اسرائیل نمی توانستند به خوبی در بالاترین جایگاه های رهبری شان ارتقاء یابند و ساختارشان مثل سابق حفظ می شد و تغییر چندانی نمی کرد، پس اسرائیل باید گروه های تازه ای از جهادیان و نیروهای ضد اسرائیلی تأسیس می کرد که کنترل افسار تحجر و تعصب کورشان در اختیار اسرائیل باشد و هر موقع اراده کرد، از آن ها به عنوان سگ گیرنده استفاده کند و هر جا مناسب دید، قلاده را بگیرد؛ اینک اسناد از صورت محرمانه خارج شده نشان می دهند که دقیقاً رابط بین معاملات ایران با آمریکا – مثل گروگان های دستگیر شده توسط نیروهای مورد حمایت ایران در لبنان و آزادی شان- اسرائیل بوده است. دقیقاً دیدیم که گروه های تازه تأسیس پس از انقلاب ایران چنان گروه های قدیمی را پشت سر گذاشتند که امروز به سختی نامی از جنبش امل می شنویم و اسامی بسیاری از گروه های اخوان المسلمین منطقه را که سابقه ای خیلی قدیمی تر از گروه های تازه تأسیس مورد حمایت ایران دارند، تازه در بهار عربی است که می شنویم و تو گویی آنان منحل شده بودند! از این طریق اسرائیل در مقابل آمریکا می ایستد و از آن باج می گیرد، اما با تاوان های کشور ایران!؟ حیله ای که حتی به فکر شیطان هم نمی رسد!

حالا می بینیم که تهدیدهای ایران و اسرائیل بر علیه هم شدت می یابد، و همزمان با آغاز عصر اطلاعات هر روز یک پروژه کلان و داد و ستد جدید بین ایران و اسرائیل لو می رود، آن هم زمانی که تمامی دنیا در حال تحریم ایران است و اسرائیل بیش از بقیه اصرار دارد که تحریم ها جدّی گرفته شوند، همزمان خودش جدّی مشغول پر کردن خلاء حاصل از تحریم ها توسط شرکت های اسرائیلی، البته با واسطه شرکت های ثالث است!؟ کشور تازه تأسیس اسرائیل پیش از انقلاب ایران، یکی از خریداران اسلحه در دنیا بود که حتی وقتی به دانش تولیدشان دست می یافت، از سرمایه کلان لازم برای تولیدشان برخوردار نبود، حالا به یمن سلاح های قاچاقی که به ایران فروخته، اسرائیل به یکی از بزرگترین تولید کنندگان سلاح در دنیا بدل شده و آن هم با تکنولوژی روز و قابل رقابت با ابرقدرت ها! شما دیدید که بخش بزرگی از مراکز نظامی و هسته ای ایران در همین چند سال گذشته، در حالی که از محکم ترین پوشش های امنیتی برخوردار بود، پودر شد و به هوا رفت. حالا آن ها چیزهایی را که خود فروخته اند، دارند نابود می کنند و البته آنقدر برای ایران باقی می گذارند که تهدیدی جدّی برای کشورهای حاشیه خلیج فارس به حساب آید. با این توضیحات شاید تصور کنید که اسرائیل تصمیم حمله به ایران را ندارد و تهدیدهای دو طرف پوشالی اند؟ اما سخت اشتباه می کنید و هرگز تا بدین حد خطر جنگ جدی نبوده است.

پس اگر جنگ جدی است، چگونه آن تناقضات قابل توضیح اند؟ لازم است بدانیم که ما تصور می کنیم که همواره پس از جنگ و نابودی یک کشور، همه چیز آن از بین می رود و از نو برپا می شود که این امر حتی وقتی کشوری توسط دیگر کشورها اشغال شود، صادق نیست، چه به جای این که ویرانی با اشغال توأم نباشد. به عبارتی، پس از ویرانی بزرگ نیز باز نهادهای امنیتی باید توسط همین تیم اداره شود و باز مستعمره در دستان موساد خواهد بود و آمریکا و کشورهای غربی نیز به سبب اطلاعات جاسوسی ای که موساد در اختیارشان می گذارد و از آن طریق می توانند از پنهانی ترین تصمیمات در ایران باخبر شوند، ناگزیر به همکاری اند، چون موساد از ابتدای انقلاب هرگز به آمریکا و اروپا لو نداده که تمام نهادهای امنیتی و مهمترین عملیات خرابکاری و ترور رژیم توسط آنان سازماندهی و برنامه ریزی می شود و تنها وانمود کرده که در سیستم امنیتی ایران نفوذ دارد که خوب نفوذ در سیستم امنیتی دشمن نیز امری طبیعی است!

اما چرا اسرائیل بدنبال حمله به ایران و استارت جنگی منطقه ای است؟ پاسخ بسیار ساده تر از آن است که به نظر می رسد. چه چیز ایالات متحده را در قرن بیستم ناگهان به یک ابرقدرت بدل کرد و چگونه آمریکا توانست ابرقدرت هایی با سابقه دیرینه تسلط بر جهان در طول قرن ها با مستعمرات مختلف را در مدتی کوتاه پشت سر بگذارد؟ جواب مشخص است: دو جنگ ویرانگر جهانی اول و دوم. در جنگ اول جهانی که آمریکا با وجود اعلام جنگ برخی از کشورها بر علیه اش هرگز وارد جنگ نشد و در جنگ جهانی دوم نیز تا جای ممکن از جنگ به دور ماند تا به خاک اش حمله شد و سیاستمداران آمریکا توانستند با وجود ورود دیرهنگام به جنگ، کشورشان را از جنگ و ویرانی به دور دارند، در حالی که تمام اروپا، بخش اعظم آسیا و بخشی از آفریقا در جنگ غرق و ویران شد. اسرائیل به شکلی هدفمند بدنبال چنین سناریویی در منطقه است: جنگی چنان ویرانگر که تمامی دشمنان و کشورهای رقیب را در کام خود کشد و اسرائیل را که از کشورهای عربی عقب افتاده -به سبب منابع سرشار انرژی این کشورها- و با مشکل نوظهور ترکیه قدرتمند و بانفوذ نیز مواجه است، از آنان پیش بیاندازد. به همین سبب است که اسناد ویکی لیکس منتشر می شود تا روابط ایران و اعراب را تیره تر سازد و چون اسرائیل مدیریت نهادهای امنیتی ایران را در دست دارد، با عملیات تروریستی اخیر که نادان های ایرانی اجرا کردند، به اعراب ثابت خواهد شد که ایران دشمنی واقعی و نه خیالی است. برای کشیدن جنگ به ترکیه نیز راه اندازی رادار ناتو در ترکیه را به خودش وصل کرده است و نهادهای امنیتی وابسته به موساد، خودشان به اصطلاح (چون فروش اطلاعات رادار ناتو به اسرائیل واقعیت ندارد) فاش می سازند که اطلاعات رادار ترکیه پس از آن که به آمریکا داده می شود، از طریق آمریکا به اسرائیل ارسال می گردد! با فرض صحت این امر، چرا اسرائیل باید این واقعیت را که به نفع اوست، لو بدهد؟ پاسخ تنها یک چیز می تواند باشد: اسرائیل می خواند آخوندها و پاسداران نادان ایرانی را با این اطلاعات غلط به سوی جنگ با ترکیه بکشاند. دیدیم که نتیجه نیز داد و برخی از پاسداران هالوی ایرانی، رادارهای ناتو در ترکیه را نخستین هدف ذکر کردند.

آمریکا که از طریق سرویس های امنیتی خود به بخشی از همکاری پنهان اسرائیل با حکومت ایران آگاه است، وقتی دید نتانیاهو خیلی جوش می زند و در حضور نهادهای حامی اسرائیلی، فشار و تحریم و حمله به ایران را به عنوان گام های سریع در دستور کار قرار می دهد، یک نمونه کوچک از همکاری کارتل برادران عوفر با ایران را از طریق گذاشتن یکی از شرکت های وابسته برادران عوفر در لیست تحریم به جرم ارتباط با شرکت های تحریمی ایران، به دنیا نشان داد که خیلی فریادهای تندروهای اسرائیلی را جدی نگیرند. اساساً برداران عوفر کارتلی است از شرکت هایی که بیش از 25 درصد از صنایع رسمی اسرائیل را تشکیل می دهد و دارای شرکت های متعدد غیررسمی در نقاط مختلف جهان که نقش واسطه را بازی می کنند تا روابطی از این دست بین کشورهای مختلف با اسرائیل پنهان بماند. اندکی بعد رسانه های خارجی از فروش قطعاتی مخابراتی اسرائیلی به حکومت ایران برای کنترل جنبش سبز توسط شرکتی اسرائیل با واسطه یک شرکت اروپایی خبر دادند. این سند نیز علاوه بر ارتباط "همواره با واسطه" دو رژیم، مدرکی دیگر بر آن است که اسرائیل به هیچ وجه نمی خواهد با یک انقلاب، نهادهای امنیتی در کنترلش در ایران را از دست بدهد و برای ماندن رژیم همه جور امکانات برای ترور مخالفان و سرکوب منتقدان، معترضان و جنبش های مدنی انجام می دهد. بزرگترین دشمن آن نیز اینترنت و شبکه های اجتماعی آن برای سازماندهی مبارزات مدنی است، که پس از سال ها استفاده از اینترنت در ایران، یک شبه اینترنت توسط چند عروسک امنیتی ایران به شکلی همزمان، جاسوس و دشمن اعلام می شود و وقتی نقشه شان برای حذف کامل اینترنت و جایگزینی اینترنتی ملی- امنیتی توسط رژیم به جای آن، نقش بر آب می بینند، بدنبال مدیریت بخش های حساس اینترنت می روند و چند روضه خوان را نیز که چیزی از جامعه و تحولات اش نمی شناسند – و نتیجه راهنمایی هایشان را اینک در سوریه می توانید ببینید که به قتل عام عمومی و جنگ داخلی کشیده شده است- چه رسد اینترنت، برای کنترل آن متقاعد ساخته اند که کمیته ای تشکیل دهند تا دولتی که ریاست اش مخالف کنترل بیشتر اینترنت است، خلع سلاح کند و مدیریت اش را از چنگ اش درآورند. مشابه این شورای های جدید را که در عرصه های مختلف اخیراً شکل گرفته تا عملاً نهادها و تصمیماتی که توسط دولت گرفته می شود، مناسب شان نیست، از چنگ آنان بیرون آورند، می توانید ببینید که محدود به حوزه اینترنت نیستند. باری، ارتباط دو رژیم هرگز به این موارد محدود نیست و شامل همه ابعاد مختلف اقتصادی، امنیتی، تجاری، نظامی و غیره می شود؛ آن هم از ابتدای انقلاب تاکنون و البته همواره با واسطه شرکت ها یا کشورهایی واسطه تا روابط و دودوزه بازی شان پنهان بمانند. ماجرای فروش سلاح آمریکا به ایران با واسطه گری اسرائیل، نمونه های کوچک اولیه بود و از ابتدای انقلاب که رژیم تحت تحریم و بعد فشارهای جنگ بوده، همین تیم امنیتی موساد، کار تأمین نیازهای اصلی رژیم را از طریق بازارهای جهانی، قاچاق می کرده است و البته ترور مخالفان رژیم در خارج را. قضیه بسیار ساده تر از آن است که در نگاه نخست به نظر می رسد و رژیمی که در همان یکی دو سال اول انقلاب توانایی تأمین امنیت حتی رهبران انقلاب را نداشته و آن ها یک به یک در کشور ترور شدند یا با بمب گذاری کشته شدند، چطور می تواند در خارج از کشور عملیات ترور مخالفان اش –شاپور بختیار، پسر اشرف پهلوی که طرح یک کودتا را داشت و در اروپا ترور شد و ...- را با موفقیت انجام دهد؟ غیرممکن است و شما می توانید اینک ترورهایی که توسط سیستم های امنیتی جدید رژیم در خارج انجام شده ببینید که هیچ یک موفق نبوده و بعضاً حتی مضحک بوده است –کار با مواد منفجره را نمی دانستند و حین کار مواد در خانه منفجر می شود و با فرار از خانه، بمبی که یکی از آن ها پرت می کند، به درختی برخورد می کند و بر می گردد جلوی پای خود تروریست منفجر می شود (شبیه فیلمی کمدی است)- و سرویس های امنیتی جدید رژیم پس از چهار دهه هنوز نمی توانند یک عملیات موفق در خارج انجام دهند و تازه عوامل اصلی آن نیز شناسایی یا دستگیر شدند!

حالا اجازه دهید، تا کمی عقب بکشیم و با چشم اندازی وسیع تر به اسرائیل و اهداف اش در پدید آوردن جنگی منطقه ای و ترجیحاً جهانی دست یابیم: اسرائیل اگر هدف اش نابودی مراکز هسته ای و موشکی ایران است، در همین چند سال اخیر ثابت کرده که آن را می تواند بدون جنگ و با عملیات خرابکاری با وجود بالاترین شرایط امنیتی چنان تمیز انجام می دهد که اهداف با تیم های متخصص پودر شوند و به آسمان روند و حتی یک سرنخ را نیز نتوانند بیابند. پس اگر اسرائیل هدف اش نابودی سلاح های کشتار جمعی و مراکز هسته ای باشد، باز می تواند، اما اتفاقاً رادیو اسرائیل مدعی شده که نخست وزیر تندرو اسرائیل خودش دستور توقف حملات پنهان را صادر کرده است! اما چرا؟ آن هم وقتی عملیات تا این حد موفق بوده اند؟ چون موساد برای گرفتن مجوز عملیات تروریستی از مقامات ایرانی، به خرابکاری آنقدر ادامه داد که تأییدیه را از آنان بگیرد -به اسم دفاع از خود-  پس تا گرفت، عملیات خرابکاری متوقف شد تا سناریوی اصلی که جنگی منطقه ای است پیش رود و با عملیات تروریستی ایران در منطقه و جهان، سناریوی جنگ آمریکا و اعراب با ایران دنبال شود و علاوه بر آن، تمامی مناطق هسته ای و موشکی و حتی آزمایشگاهی ایران که از بین رفتند، از بالاترین سطح امنیتی برخوردار بودند که تنها تعداد معدودی از به اصطلاح مطمئن ترین افراد امنیتی رژیم بدان دسترسی داشتند و با تداوم این انفجارها با بالاترین حفاظت امنیتی، ماجرای تسلط موساد بر مراکز امنیتی رژیم نیز پیش مقامات نادان های ایرانی لو می رفت، اما حالا می توانستند ادعا کنند که تعدادی کماندوی اسرائیلی از طریق خاک کشورهای همسایه نفوذ کرده و این عملیات را انجام داده اند و این خود همزمان روابط ایران را با این کشورها بیشتر به سوی جنگ می کشید.

در یک کلام: اسرائیل می خواهد آغازگر نبردی باشد که چون طعمه ای بقیه کشورهای منطقه و آمریکا را به جنگ با ایران بکشاند و همان گونه که آمریکا طی جنگ های بزرگ گذشته از رقبایش پیشی گرفت، با ویرانی کشورهای ثروتمند منطقه و حتی ترجیحاً ضربات کاری به آمریکا که تنها کشوری در جهان است که می تواند خواسته هایش را به اسرائیل تحمیل کند و به خصوص اعراب که پول های بسیاری برای فلسطین ها خرج می کنند، خود در شرایطی امن از دیگران پیشی بگیرد. همان سلاح هایی را که با مبالغی کلان به ایران فروخته طی جنگ نابود کند؛ چون زمانی برای صلح و زمانی برای جنگ (بنا به گفته مقامات اسرائیلی) و زمانی برای فروش و زمانی برای نابودی شان است! اما جنگ با ایران به اسرائیل هم ضربه می زند؟ درست است، ولی طبق برآوردهای اسرائیل که اخیراً وزیر دفاع اسرائیل اعلام کرده، تلفات شان کمتر از 500 نفر است. آیا این میزان تلفات برای ظهور ابرقدرتی جدید هزینه زیادی است؟ بی شک کشتگان اسرائیلی اگر از این طرح خبر داشتند، حتماً (!) داوطلبانه چنین می کردند! ولی مقامات ایرانی از تلفاتی بسیار بیش از این سخن می گویند! مقامات ایرانی زمانی متوجه ماجرا می شوند که دیگر خیلی دیر شده است، همان گونه که در تولید موشک قاره پیما دچار توهم شدند و حتی آن را نتوانستند آزمایش کنند و چیزی نمانده بود که خود کشته شوند. اساساً درک این قضایا برای چند آخوند و پاسدار بی سواد ورای تصورشان است و آن ها در شعارهای انقلابی و بازی های ظاهری چنان غرق اند و منافع مردم شان را قربانی می کنند که حقیقتاً از بهترین متحدان رسمی اسرائیل بیشتر به آن سود می رسانند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

سناریوها برای دفاع از جزایر خلیج فارس

پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 5:34 PM

 

تله با سراب استراتژی!

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز

مقدمه

اظهارنظرهای مقامات امارات پیرامون توان جنگی این کشور و نتیجه مقابله نیروی دریایی دو کشور جدای از آن که از عدم شناخت کمی و کیفی توانایی رزمی ارتش و سپاه ایران و به خصوص نیروی هوایی ارتش (IRIAF) و نیروی هوایی سپاه (IRGCAF) رنج می برد، از واقعیتی نیز ناشی می شود که حکایت از آن دارد، سخنان شان تهدید صرف نیست و آنان چندین سناریو را پیش بینی کرده اند که در صورت افتادن ایران در تله آن، امیدوارند که بتوانند سه جزیره مورد اختلاف را بدست بیاورند. از این سبب ضروری است تا با یک نگاه کلی به توان کمی و کیفی رزمی دو کشور، به سوی سناریوهای احتمالی جنگ در خلیج فارس و سپس اشتباه بزرگی که در آرایش جنگی نیروهای دریایی ایران وجود دارد، بپردازیم.

مقامات امارات متحده عربی روی توان نیروی هوایی در جنگ بسیار حساب باز کرده اند و آن هم درست و هم نادرست است. درست است زمانی که ارتشی با توان ایالات متحده آمریکا از نیروی هوایی اش استفاده کند، آن نیروی برتر میدان رزم خواهد بود، اما نادرست است که کشورهایی چون امارات و کشورهای حوزه خلیج فارس تصور کنند که با نیروی هوایی شان می توانند همان کارکرد و دستاورد را داشته باشند و نمونه اش را در جنگ عراق با کویت دیدیم که نیروی هوایی کویت نتوانست کوچکترین حرکتی انجام دهد. ولی از سویی، اظهارنظرشان درست است، زمانی که نیروی هوایی آمریکا به نیروی هوایی کشورهای حوزه خلیج فارس بپیوندد و مدیریت رزمی شان را در قابل "جنگ شبکه" ارتقاء بخشد. به عبارتی، بسته به ایران است که چگونه طی مدیریت جنگی احتمالی با اسرائیل یا کشوری دیگر، وارد جنگ با آمریکا نشود و پای آمریکا را به جنگ نکشاند و گرنه هیچ شانسی برای پیروزی نخواهد داشت و میزان خسارت وارده به کشور نیز بسته به میزان خساراتی است که ایران به خیال بالا بردن هزینه جنگ برای طرف های مخاصمه، اقدام به همه گیری جنگ در منطقه و جهان کند. به عبارت واضح تر، ورود آمریکا به جنگ ایران با کشوری دیگر، یعنی خودکشی ایران و پایان قطعی جنگ که میزان خسارت وارده به ایران نیز متناسب است با میزان درگیری ایران در منطقه. مهمترین استراتژی های ایران باید روی این راه کارها و تاکتیک های اجتناب از کشیدن جنگ به ارتش آمریکا باشد. چیزی که در نقطه مقابل، اسرائیل و امارات آرزوی آن را دارند تا خیال شان از بابت نتیجه جنگ راحت شود.

برآوردهای توان نیروهای رزمی دو کشور

با این مقدمات سراغ برآوردهای توان نیروهای رزمی دو کشور می رویم. امارات روی هواپیماهای پیشرفته میراژ 2000 و F-16 خود که جدیداً امکان ارتباط و وصل شدن به جنگ شبکه را یافته اند و هواپیماهای بسیار پیشرفته F-22 آمریکا که اخیراً در پایگاهی در امارات مستقر شده اند، و بمب های سنگرشکنی که برای درهم کوبیدن مواضع زیرزمینی و بتونی سپاه در سه جزیره مورد اختلاف خریداری کرده، بسیار حساب باز کرده است و همین طور نیروی هوایی عربستان (با هواپیماهای F-15 و تورنادو و تایفونی که قابلیت پیوستن به رزم شبکه را یافته اند و برخی تجهیزات فوق مدرن دیگر) و سایر کشورهای عربی که ممکن است به آن ها کمک کنند یا بدان ها بپیوندند. اما در مورد توان نیروی هوایی ایران بسیار از واقعیت ها دور است و تصور توان کمی و کیفی دوران جنگ با عراق را دارد.

نخستین نکته ای که در اظهارنظرات شان نادیده گرفته اند، نیروی هوایی را به هواپیماها و بمب ها تقلیل داده اند. در حالی که کارشناسان نیروی هوایی امروز از توان موشکی به عنوان یکی از کاراترین عوامل در پیروزی حتی هوایی یاد می کنند و حتی آمریکا پیش از آن که هواپیماهایش را وارد جنگ کند، نخست با موشک های دوربرد و دقیق، اهداف راداری، فرماندهی و نظامی حساس دشمن را نابود می کند و سپس هواپیماهای اش را در آسمان دشمن به پرواز در می آورد. انبوه موشک های هوایی و دریایی ایران چنان توفانی در بنادر امارات به پا می کند که قابل تصور نیست و با آن حجم موشک ها، سیستم دفاع موشکی امارات حتی اگر از کارایی صد در صد هم برخوردار باشد، نمی تواند حجم وسیع آن همه موشک را بزند. چند موشک کافی است تا سرمایه گذاران خارجی با میلیاردها سرمایه از امارات و دوبی خارج شوند، چیزی که ایران در موردش آسیب پذیر نیست، چون سرمایه گذاران قبلاً آنجا را ترک کرده اند! و آبکش کردن بنادر و کشتی های امارات با موشک های سریع السیر روسی و چینی امری عادی خواهد بود. من خیلی لازم نمی بینم تا در این خصوص بحث را باز کنم و تنها می توانم اطلاعات مربوط به نیروهای ارتش و سپاه ایران را با ارجاع به مجلات تخصصی اسرائیل –به خصوص گزارش مجله صنایع نظامی اسراییل که توسط وزارت جنگ اسرائیل منتشر می شود- که اطلاعاتی بسیار دقیق از توان رزمی ایران دارد و حتی سرویس های جاسوسی آمریکا، اطلاعات شان را از آن می گیرد، جلب کنم که از طریق جستجو در اینترنت قابل دستیابی اند.

ایران شاید بتوان گفت که تنها کشور جهان است که همزمان از تکنولوژی نیروی هوایی پنج کشور مطرح دنیا استفاده می کند. آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و اسرائیل. بله درست خواندید، اسرائیل! ایران هواپیمای لاوی اسرائیل را که به چین فروخته شده و هواپیمای پیشرفته چینی J-10 حاصل آن است، در اختیار دارد. بسیاری از پهپادهای پیشرفته ای را که مدعی است خود ساخته، از اسرائیل با یک واسطه خریداری کرده است (که اسرائیل از پیشروترین کشورها در این زمینه است) و همین طور قطعاتی را از بازار قاچاق که برای تعمیر و تجهیز نیروهای رزمی اش نیاز است و تجهیزاتی که به بهینه سازی سلاح های موجود کمک می کند (انواعی از سلاح های هوشمند، آتش دقیق با هدف یاب های لیزری و تلویزیونی و کنترل آتش رایانه ای و سیستم های انحراف موشک، سامانه های مختل کننده –جمر- و جنگ الکترونیک) باز با واسطه اسرائیل از آمریکا و انگلیس و دیگر کشورهای پیشرفته و دارنده تکنولوژی خریداری کرده است. کمتر کسی می داند که ایران دارای F-16 است! و آموزش و تعمیرات آن را از طریق پاکستان کسب کرده و می تواند از آن ها استفاده کند. همان هواپیماهای F-14 قدیمی را با کمک روسیه بهینه کرده که هم توان رهگیری و هم توان بمباران را دارند و مهمتر از همه که 47 هواپیمای ارتقاء یافته و آماده جنگ اند. به آن بیافزایید بیش از 100 هواپیمایی که از عراق به ایران آمدند و حالا در نیروی هوایی ایران خدمت می کنند، از سوخوهای 24، 25 و 27 گرفته تا میگ های 27، 29 و 31 و میراژ F-1 های ارتقاء یافته فرانسوی -که توان مجهز شدن به انواع موشک های ضد کشتی را دارند- و مهمتر از همه هواپیماهای استراتژیک بمب افکن توپولوف Tu-22M روسی و H-6Dچینی که مورد اخیر توان شلیک موشک های دوربرد کروز دریایی را نیز دارد. در گزارش دوسالانه اسرائیل می توانید ببینید که پیشرفته ترین هواپیمای رهگیر دنیا، یعنی میگ 31 –حداقل یک اسکادران- در اختیار ایران است. ایران تنها کشوری در دنیا است که پیشرفته ترین هواپیماهای رهگیر دو ابرقدرت را همزمان در اختیار دارد و آن هم آماده رزم. علاوه بر تولید انبوه موشک های با سوخت مایع و جامد و سکوهای ثابت و متحرک پرتاب و امکان شلیک حتی از طریق قایق های تندرو، ایران هواپیماهای ترابری و لجستیکی سنگین و کم نظیری نیز دارد؛ چیزی که حتی اسرائیل از فقدان آن رنج می برد و طی جنگ هایش از هواپیماهای سنگین ترابری و سوخت رسان آمریکا استفاده می کند. خط مونتاژ و تولید هواپیماهای میگ 29 روسی (نمونه ارتقاء یافته آن)، آخرین هواپیمای رادارگریز چینی، و آنتونوف اکراین را نیز خریده است (بماند که دو سال پیش نتانیاهو در گزارشی محرمانه به آمریکا اطلاع داد که ایران دو موشک بالستیک خود را به کلاهک اتمی آماده شلیک مجهز کرده و البته مقامات آمریکایی آن را تأیید نکردند!) و بدان بیافزایید خط تولید انبوه بسیاری از انواع موشک ها را (بالغ بر 50 نوع موشک مختلف). اساساً ایران در سال های اخیر با تزریق بی رویه پول نفت توانسته هم صنایع نظامی چین و روسیه را نجات داده و توسعه بخشد و هم از این طریق سلاح هایی استراتژیک را که قبلاً قادر به خریدشان نبود، تهیه کند و در بسیاری از موارد نیز مجبور شده تا بیش از قیمت واقعی شان هزینه کند. این شامل سیستم راداری و دفاعی جدید (به خصوص روسی) و حتی سامانه های شناسایی و انهدام اهداف با سطح مقطع بسیار کم نیز می شود و سامانه های الکترواپتیک و هواپیماهای پیشرفته آواکس روسی را بدان بیافزایید. با این همه، تمامی این توان رزمی در جنگ با سلاح های متعارف کاربرد دارد و در جنگ با کشورهای آمریکا، روسیه و چین هیچ شانسی برای پیروزی ندارد. امارات نیز روی همین حساب باز کرده که نادانی و یک حرکت اشتباه مقامات و پاسداران ایران، پای آمریکا را به جنگی بکشاند که او در پی اش است. تهدیدهای بستن تنگه هرمز و زدن پایگاه های آمریکا در منطقه، تله هایی هستند که مقامات اسرائیل و امارات آرزوی آن را دارند تا ایران قدم در آن راه بگذارد، آن گاه کارش تمام است. سخن تنها از شکست نظامی نیست، بحث بر سر ویرانی ای است که ایران را به قرن چهارم میلادی برمی گرداند (ذکر شده در خاطرات نورمن شوارتسکوف)! یک اشتباه استراتژیک، تنها یک اشتباه کافی است. به همین سبب باید به سناریوی های محتمل آن بپردازیم.

اهمیت استفاده از همه توان رزمی

نخستین اشتباه بزرگ ایران را پیش از آغاز جنگ می توان یافت. نظامیان ایران به خیال تخصصی کردن دفاع در مناطق مختلف، هر یک از بخش های سواحل ایران را تقسیم بندی کرده و به نیروی دریایی ارتش یا سپاه داده اند که با نگاه به آرایش شان، متوجه شکافی بزرگ در ارزیابی ها دارد که هنوز جنگ شروع نشده آن را واگذار کرده اند! پیش از پرداختن به این شکاف پنهان، لازم است که مقدمه ای گذرا را خاطر نشان سازم، برای درک بحث. با نگاه به تاریخ جنگ ها از باستان تا مدرن در خواهیم یافت که کمتر پیش آمده که نتیجه جنگ را از طریق توان بالقوه دو طرف جنگ حدس زد و آن به عواملی چند بستگی دارد که یکی از آن ها امکان استفاده بالفعل از تمامی نیروهای جنگی در میدان رزم است. در نبرد سالامین، کشتی های ایرانی با وجود تعداد بیشتر و حجم بزرگتر، از کشتی های کوچکتر و کمتر یونانی شکست خوردند، چون میدان نبردی (تنگه سالامین) را که نیروی دریایی یونان آگاهانه انتخاب کرده بود، امکان استفاده از برتری ناوگان دریایی را به ایران نمی بخشید. اسکندر در نبرد با داریوش سوم در حالی که سپاه اش از سپاه ایران بسیار کوچک تر بود، فهمید که چگونه خود را به نقطه ای برساند که داریوش و فرماندهان ایران مستقر بودند و با ضربه به آن نقطه و فرار شاه، تمامی سپاه ایران بدون درگیری جدّی تسلیم شوند. ناپلئون نیز با همین استعداد همچون یک شطرنج باز همواره قابلیت آن را داشت که در استفاده موثر از نفرات و تجهیزات، کاری تر ضربه را به طرف مقابل بزند و در جنگ اعراب و اسرائیل نیز این توان درگیری موثر و سریع و حساب شده با استفاده از نقاط ضعف حریف را در سوی پیروز میدان، یعنی اسرائیل می توان یافت.

اشتباه بزرگ ایران در طراحی پیش از جنگ

آرایش نظامی ایران بدون توجه به سناریوهای احتمالی جنگ در منطقه طراحی شده است. ایران فرض را بر این گذاشته که از تمامی نقاط سرزمین اش باید دفاع کند، پس دریای عمان و اقیانوس هند را به نیروی دریایی ارتش، خلیج فارس را به نیروی دریایی سپاه و تنگه هرمز را نیز به شرقی و غربی تقسیم کرده و هر بخش را به یکی از آن ها داده است. این امر به هیچ وجه صحت ندارد، و در جنگ دوم خلیج فارس اشتباه مشابهی بود که صدام نیز مرتکب شد و مقداری زیادی از نیروهایش را در شمال مستقر کرد که هرگز جنگی از آن سوی صورت نگرفت و وقتی نیروهای آمریکا به بغداد نزدیک شدند، آنان را به سوی جنوب آورد که خیلی دیر شده بود و آنان به سبب عدم آشنایی کافی در محل رزم، به سرعت نابود شدند. جنگ احتمالی بین ایران و آمریکا در دریای عمان و اقیانوس نخواهد بود و مهمتر از آن، امکان استفاده از شناورهای ارتش ایران در دریای عمان و اقیانوس هند در زمان جنگ وجود ندارد و هر شناوری که ایران در آنجا داشته باشد، به راحتی از راه دور مورد هدف واقع شده و به نصف روز نمی کشد که جملگی غرق می شوند. با فرض این که جنگی در دریای عمان صورت گیرد، کارت برنده ایران موشک های متنوعی است که می توانند تا پهنه ای وسیع دور از ساحل اش را هدف قرار دهند. پس نیروی دریایی و ناوگان سنگین ارتش که به آن بخش تخصیص داده شده، عملاً بلااستفاده می ماند و با این آرایش ناشیانه، بخش بزرگی از توان رزم شان را از صحنه نبرد عملاً خارج کرده اند و خلیج فارس را به نیروی دریایی سپاهی داده اند؛ در حالی که خود مدعی هستند سپاه از شناورهای سنگین برخوردار نیست و از شناورهای سبک و ناوچه و قایق های تندرو بهره می برد. اگر با فرض این که سپاه نیز همچون نیروی دریایی ارتش از شناورهای سنگین برخوردار بود و تفاوت تنها به تقسیم فرماندهی محدود بود، باز صحیح نبود که نیمی از نیروهای خود را با دور ساختن از میدان رزم، عملاً بلااستفاده کنید، چه رسد به این که نیروی دریایی سپاه از شناورهای سنگین برخوردار نیست و چنین طراحی ای یعنی این که این همه سلاح ها و شناورهای سنگین که در طول این سالیان خریداری شده را بیکاره ساخته اید!؟ نیروی دریایی ارتش با شناورهای سنگینی که نیروی دریایی سپاه در اختیار ندارد، باید در تنگه هرمز و به خصوص خلیج فارس با شناورهای سبک سپاه پاسداران تکمیل شود و آن ها در هر جنگ دریایی (شناورهای سبک، نیمه سنگین و سنگین به شکل توأمان) مکمل هم هستند و هر میدان رزم دریایی بدون یکی از آن ها از یک فقدان بزرگ و شکست قطعی خبر می دهد. شناورهای سنگین ارتش با قرار گرفتن در سواحل و محل اختفای سواحل و جزایر است که در امان می مانند و قادر به دفاع هستند و گرنه در پهنه دریای عمان و اقیانوس هند، یک سیبل تمرینی خواهند بود. برای مقابله با زیردریایی های دشمن نیز هواپیماها (اوریون) و هلیکوپترهای شناسایی و ضد زیردریایی تان (سی کینگ و ...) کافی اند. باید ارتش در تمامی سواحل خلیج فارس به همراه سپاه در تک تک نقاط استراتژیک و جزایر آن و به ویژه جزایر سگانه حضور مداوم و موثر داشته باشند و گرنه با ناوچه های چینی و قایق های تندرو سپاه از پس نیروی دریایی آمریکا که هیچ حتی نیروی دریایی کشورهای عربی نیز بر نخواهید آمد؛ به خصوص ناوشکن های پیشرفته ای (جمران و غیره) که اخیراً ساخته اید، باید تماماً در تنگه هرمز و خلیج فارس مستقر شوند. زیردریایی های روسی نیز باید در تنگه هرمز استفاده شوند و همین طور در مناطقی از خلیج فارس که قابل استفاده اند و گرنه آن ها نیز از میدان رزم حذف خواهند شد و با زیردریایی های سبکی که سپاه دارد و تنها دو ساعت قادرند زیر آب باشند (غدیر) نمی توانید مقابل هیچ نیروی دریایی پیروز شوید (حتی زیردریایی های نیمه سنگین فاتح نیز کفایت نمی کند)، چه رسد یک ابرقدرت. برای اسکورت کشتی ها و دفاع از آن ها از دست دزدان دریایی در دریای سرخ و خلیج عدن نیز نباید ناوهای پیشرفته تان را بفرستید که در صورت شروع ناگهانی جنگ، آن ها از میدان به دور می مانند و قادر به مشارکت در جنگ نخواهند بود، از واحدهای کوچکتر و سبک تر که توان جنگ با قایق های دزدان را دارند، بهره بگیرید و گرنه کار حفاظت را به نیروی های بین المللی بسپارید.

تفاوت نیروی دریایی (Navy) با تفنگداران دریایی (Marine Corps)

سپاه واحدهایی را تحت عنوان تفنگداران دریایی سازماندهی کرده همچون تفنگداران دریایی آمریکا، اما متأسفانه انگار تفاوت نیروی دریایی آمریکا با تفنگداران دریایی آمریکا را نمی داند! تفنگداران دریایی آمریکا در حقیقت نیروی چهارمی هستند که همزان به شکلی ترکیبی از واحدهای زبده ای که توان استفاده از سه نیرو را در یک واحد دارند، تشکیل شده است. از این سبب، هم سربازان تفنگدار و نفربرهای آبی-خاکی، هم هلیکوپتر و هواپیما و هم شناور و قایق و لندر کرافت را با هم در واحدهای رزمی شان دارند. آنان کماندوهایی هستند که برای فتح مناطق مختلف از آن ها استفاده می کنند و لندرکراف هایی دارند که می توانند از دریا به سواحل آمده و نیرو پیدا کنند و در مقابل آتش دشمن بسیار مقاوم اند. اما متأسفانه سپاه از کمبود شدید لندرکرافت و نفربرهای آبی-خاکی رنج می برد و نیروهایی اش نیز برای تنها جنگ در دریا و نه همه شرایط تربیت شده اند! البته هاورکرافت ها (بسیار آسیب پذیرند) و قایق های تندرو و زیردریایی های سبک برای این نیروها مناسب اند که سپاه در اختیار دارد، اما لندرکرافت ها و نفربرهای آبی-خاکی مهمترین تجهیزات تفنگداران دریایی اند.

سناریوهای پیش رو و راه های اجتناب از آن

سناریوی اولی که امارات روی آن حساب باز کرده، شروع حمله هوایی اسرائیل و آمریکا به ایران و کشیدن جنگ به تنگه هرمز و خلیج فارس توسط ایران است که موجب می شود، تفنگداران دریایی آمریکا وارد جنگ شوند و پس از کوبیدن و تصرف سواحل و جزایر ایران، نیروی دریایی امارات به راحتی جزایر سگانه را در اختیار گیرد. این سناریو، راحت ترین سناریوست که وقوع آن بستگی به درایت مقامات ایران دارد که با تهدیدهایی که مقامات ایرانی در خصوص بستن تنگه هرمز و پایگاه های آمریکا در منطقه کرده اند، پرواضح است که از هفت دولت آزادند، و چه بسا همین سناریو اتفاق بیافتد. خوب دقیت کنید؛ وقتی سناریویی شکست قطعی است، یعنی برای عدم وقوع اش باید حاظر باشید تا ولو تاوان های سنگین بدهید. یعنی اگر در حین جنگ با اسرائیل گزارشی دریافت کردید، مبنی بر این که آمریکا در برخی از زمینه ها به رژیم اسرائیل در جنگ کمک می کند، گزارش چه راست باشد، چه دروغ نباید به روی خود بیاورید و مبادا با حمله به آمریکا، پای آن را به جنگ بکشانید. چون موساد همچون اسناد ویکی لیکس سعی می کند تا با اطلاعاتی این گونه که برخی غلط و برخی درست اند، شما را تهییج کند تا به پایگاه های آمریکا در منطقه حمله کنید و اگر هوشیار نباشید، کار تمام است.

سناروی دوم، جنگی است که نیروی دریایی آمریکا مناطق ساحلی و جزایر ایران را اشغال نکند، اما چنان آن ها را بکوبد و نابود کند که عملاً نیرویی برای حفظ جزایر نماند و نیروی دریایی امارات به جزایر عاری از سکنه و نظامیان ایران پا بگذارد و آنجا مستقر شود. برای آن که پاسخی برای چنین سناریویی داشته باشیم، باید واحدهایی کماندویی از تفنگداران دریایی ارتش و سپاه باشند، که در موج اول حملات آمریکا که نیروی دریایی و واحدهای دفاعی جزایر را نابود می کنند، به هیچ وجه در جنگ وارد نشوند و در اختفاء بمانند و به محض ورود نیروی دریایی امارات، آنان وارد صحنه شوند؛ نیروهایی که نه چون تفنگداران دریایی دیگر برای دفاع، بلکه برای تصرف جزایر آموزش، تمرین و تخصص یافته باشند. باید نیروهای ویژه برای هر یک از جزایر به شکلی تخصصی آموزش دیده باشند و هم جغرافیای محل (توپولوژی و...)، آب و هوای منطقه (به هوای گرم و شرجی سواحل جنوب و جزایر مختلف آن عادت داشته باشند) و نقاط قوت و ضعف هر جزیره را مثل کف دست شان بشناسند که هم هنگام دفاع و ضربه به مهاجمان در جزایر و هم هنگام بازپس گیری و پیاده کردن نیرو و تصرف دوباره اش به تمامی نقاط کلیدی و کورش احاطه کامل داشته باشند. از مین های دریایی پیشرفته برای عدم امکان پهلو گرفتن لندرکرافت های دشمن در جزایر گرفته تا مکان هایی که چتربازان بتوانند شبانه در جزایر پیاده شوند و حتی استفاده از آنچه قایق پرنده می نماید و نیروهای ویژه غواص که شبانه در جزیره پیاده شوند و نفوذ کنند و از جنگ های نامنظم با نیروهای اشغالگر در نقاط مختلف و تله های انفجاری و کمین گرفته تا استفاده از زاغه های مخفی مهمات در مواقع ضروری و گوناگون. پایگاه های بتونی زیرزمینی تان توسط بمب های سنگرکوب قبل از تصرف جزایر نابود می شوند و روی آن ها نمی توانید حساب باز کنید. همچنان که پایگاه های موشکی ثابت تان جملگی هدف قرار می گیرند و تنها روی پایگاه های متحرک موشکی می توانید حساب کنید. حجم وسیع تفنگداران دریایی و کمیت موشک ها و قایق های تندرو نیز از برگ های برنده تان است.

سناروی سوم، که می تواند با جنگی تمام عیار همراه باشد و پس از چند ماه جنگ کوبنده حاکمیت کشور از بین رود و همچون عراق، کشور به اشغال نیروهای آمریکایی در آید. در آن صورت، مسئله جزایر و تحویل جزایر به کشوری که مالک شان شمرده شود، به مجامع حقوقی بین المللی موکول می شود که در آن مورد نیز دستمان تا حد زیادی پُر است و تنها به مشارکت امارات در اداره جزیره ابوموسی تن خواهیم داد که آن نیز از جمله توافقات مان در تفاهمنامه 1971 با شیخ نشین شارجه است. وقوع آن سناریو زمانی است که مقامات ایرانی با خیال بالا بردن هزینه جنگ برای اسرائیل به پایگاه های آمریکا در منطقه حمله کنند و در سراسر جهان عملیات مختلف از قبیل بمب گذاری و ترور را در پیش بگیرند.

تله با سراب استراتژی!

جالب تر از همه این که، تمامی تله هایی که ذکرشان رفت و راه های را برای اجتناب از ورود بدان ها در قالب سناریوهای دشمنان یاد کردیم، مقامات و نظامیان ایران به عنوان استراتژی و راهکار و اقدام متقابل انتخاب کرده اند!؟ خدا رحم کند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کمپین های بین المللی جنبش ها گسترش یابد

چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 12:20 PM

 

ریاکاران را بیش از پیش رسوا سازیم

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز

در همان کودتای سال 88 وقتی اعتراضات گسترده ایرانیان را هم در داخل و هم در خارج دیدم، نخستین چیزی که به ذهن رسید، آن بود که این جنبش نخستین از نوع خود با هویت "جهانی" است و همان زمان که سیل عظیم اطلاعات و تصاویر و فیلم های ریخته شده به اینترنت تمامی جهان را تکان داد، بسیاری از مدیران و متفکران رسانه های جهان گفتند این اولین انقلاب اینترنتی دنیاست. طنین این انقلاب همه جا شنیده می شد و چیزی نگذشت که بقیه انقلاب های اینترنتی جهان در بهار عربی جوانه زد و حاصل گُر گرفتن اش آنقدر چشمگیر بود که نشان دهد، مرگ یک دستفروش در عصر جهانی شدن، چه طوفانی از تغییرات را می تواند در جهان به پا کند.

رژیم ایران طبق روالی که در داخل داشت، سعی کرد با تهدید و فشار به ایرانیان خارج از کشور و خانواده هایشان در ایران، آنان را وادار به خاموشی یا اظهاراتی متفاوت با گذشته کنند که در ابتدا باعث تعجب جوانان شد، اما ما به خوبی می دانستیم که رژیم تنها با فشار و حتی آزار و شکنجه خانواده های مبارزان خارج از کشور اینان را وادار کرده که در تعریف و توجیه شان سخن بگویند و فیلم بسازند. کمپینی که توسط دانشجویان ایرانی در خارج از کشور تشکیل شد، اقدامی در جهت مبارزه با همین سرکوب خاموش است که باز نشان داد، دانشجویان پیشرو جنبش های ایران هستند و این اقدام باید توسط سایر جنبش های مدنی ایران نیز صورت گیرد. مثلاً مسیحیان با توجه به سازماندهی و تشکلی که در تمام دنیا دارند، برای نجات جان نوکیشان و مسیحیان دربند در ایران اقدام مهمی تاکنون انجام نداده اند. در حالی که بسیاری از گروه های مسیحی –به خصوص پروتستان و حتی کاتولیک های آمریکای لاتین- در مبارزه با تبعیض نژادی، حقوق برابر زنان و مردان و حتی انقلاب های آمریکای مرکزی نقشی بسیار موثر و پررنگ داشتند. سایر گروه های مسیحی و به خصوص پاپ با آن دستگاه رسمی و جایگاهی که نزد رهبران جهان دارد، بسیار کم کاری می کند و باید فشار به رژیم ایران را از طرق مختلف زیاد کند. یکی از اقدامات رژیم برای پوشاندن ریاکارانه تبعیض نسبت به همه ادیان به جز خوانش خاصی که دستگاه حکومتی خودش از دین دارد، آن است که سعی می کند طرفدار گفتگوی ادیان و اهل تفکر نشان دهد و اولین اقدام باید اخراج تمامی این گروه های ایرانی و فرستادن شان به ایران با این شرط که تا اقلیت های دینی و مذهبی را در ایران آزاد نکنند، حق شرکت در هیچ یک از این کمیته و جلسات را ندارند. اهل تسنن ایران نیز کم کاری می کنند و باید ریاکاران را رسوا کنند و از طریق تعاملاتی که با اهل تسنن سایر کشورهای منطقه دارند می بایست آنان را آگاه سازند که ادعای رژیم در احترام به سایر مذاهب اسلامی دروغی ریاکارانه بیش نیست و تا زمانی که این فرصت طلبان قدرت پرست به مسند حکومت تکیه نزده اند، از این قصه ها زیاد می گویند و کافی است تا آن را به چنگ آورند که حتی به خودی ها رحم نکنند، چه رسد اهل تسنن و سایر فرقه های شیعی؛ همان گونه که در عراق می بینیم که مدام مشکل را حضور سربازان خارجی بیان می کردند و حالا با خروج آنان هر کاری که دلشان می خواهند می کنند؛ از بمب گذاری و ترور تا دستگیری و شکنجه و اعتراف گیری اجباری و اتهامات فله ای، درست همان گونه که در ایران متداول است. خوشبختانه نادانی شان در بهار عربی و اقداماتی که در دفاع از دیکتاتورهای لیبی و سوریه و عراق انجام دادند، در بهار عربی ایشان را رسوا ساخت، اما ما نیز باید وظیفه خود را در این خصوص انجام دهیم. آشکار سازیم که اینان با بی حجابی و حتی اصطلاح من در آوردی بدحجابی مخالف اند، اما بچه بازی در استخر، تجاوز به جوانان در زندان و ربودن زنان و تهدیدشان به تجاوز را عار نمی دانند! دانشجویان را در دانشگاه از هم تفکیک می کنند، ولی عمال خودشان را که در دانشگاه گمارده اند، وقتی دانشجویان وی را به قصد تجاوز به دختر دانشجو دستگیرش می کنند، به جای متجاوز، جوانان را دستگیر و محاکمه می کنند و به عمال شان پست و مقام بالاتر می دهند. خودشان اگر در استخر مختلط، دختربچه ها را دستمالی کنند، آن را اختلاف فرهنگی می دانند و با دسته گل به استقبال عمال شان می روند که از این دسته گل ها زیاد به آب داده اند، و مأموری را که دستور تجاوز به پسران و دختران را صادر کرده و صدای وقیح او را هنوز قربانیان به یاد دارند که می گفت: حامله اش کن! (سگ جلوی اینان شرف و وجدان دارد) جلوی دوربین می آورند تا جوانان معصوم با احساسات پاک را از پوشیدن آستین کوتاه و لباس های تنگ و زنان را از بابت حجاب اجباری هر چه بسته تر تهدید و امر و نهی کند!! و چیزی از آن زمان نگذشته که یکی از همکاران شان را که جوایز عفاف و حجاب می داد، با چند زن که ایشان را به فساد کشانده بود، لخت در حال تمسخر نماز گرفتند!؟ و شعورشان آنقدر پایین است که علم را به شرقی و غربی تفکیک کرده و علم را هم می خواهند اسلامی کنند، چون سوادشان در حد همان چند مقاله و اعلامیه ای است که در دوران جوانی خوانده اند و دنیا را از زاویه دید "تحجر اندرونی و بیرونی" خود می بینند و اصرار دارند که دیگران نیز چنین کنند و برای این که بی سوادی شان را پنهان کنند، آثار و اشعار دیگران را به نام خود چاپ می کنند تا متعصبی شیعی را عالمی اهل گفتگو رنگ بزنند و چنان که نتیجه شان را هم اینک در سوریه و عراق می بینید و می توانید از آنان نیز بپرسید. روشن شان سازید که دزدی، فساد، اختلاس، آزار و شکنجه و جنایت و آن هم، همه به نام دین در ایران امروز بیداد می کند. به آنان بگویید، دین اسلام از نظر این ریاکاران این است که حتی آخوندها از دست شان عاصی شده اند و مردم از ظلم شان به تنگ آمده اند و نسل جدید را از دین و ایمان بیزار ساخته اند، به طوری که جوانان به شکلی پنهانی تغییر دین و کیش می دهند. بدانید که جهاد حقیقی یعنی این. نه شمشیر کشیدن و آدم کشی و منفجر کردن خود و دیگران که آن جهاد نیست، بلکه جنایت است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

حقوق خود را با نادیده گرفتن حقوق سایرین طلب نکنیم

دوشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 02:21 AM

 

نباید احساسات ملی، ما را از احساسات انسانی تهی سازد

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز

مسئله ای که اخیراً بر سر جزیره ابوموسی پیش آمده به فراتر از درگیری های مقامات دو کشور رفته و بسیاری از هم میهنان در این خصوص ابراز احساسات و اقامه حق کردند. نگارنده نمی داند که چه تعداد از این هموطنان از حقوق و تفاهمنامه متقابل بین ایران و امیرنشین شارجه (از طرف امارات) آگاه هستند، چون اطلاعات توسط رسانه های حکومتی ایران مهندسی شده تزریق می شود و تعهدات متقابلی را که ایران بر اساس توافقنامه با شارجه پذیرفته نادیده گرفته می شود و مهمتر از همه حقوق انسانی عرب های ساکن جزیره ابوموسی در نظر گرفته نمی گردد. از سویی دیگر، نگارنده در مقالات قبلی درخصوص تبدیل مسأله ابوموسی از تهدید به فرصت سخن گفت، اما شاید لازم است تا با مثال هایی چند آن را روشن تر سازد که با نوعی لفاظی عوضی گرفته نشود.

اگر ما بسته ای 1000 تومانی را به مثابه یک ثروت بین دو نفر بیابیم که بر سر مالکیت اش اختلاف نظر باشد، مثلاً چون بخشی از آن در منطقه یک طرف و بخشی دیگر از آن در حدود طرف دیگر باشد، چند راه پیش رو داریم. ممکن است آن دو طرف بر سر مالکیت آن ثروت با هم درگیر شوند و این بسته به مقدار نیاز دو طرف و کمبودهای شان دارد. اما اگر آن گهربارترین ثروت باشد، وقتی دو طرف بر سر آن با هم به نزاع و خونریزی بپردازند، آن دیگر ثروت نیست، بلکه نکبتی است که بر دو طرف درگیری نازل شده است. باارزش است، موقعی که دو طرف راه استفاده از آن را بدانند، اما اشکال از ثروت یافت شده نیست، بلکه مشکل از جهان بینی دو طرف است که نمی دانند چگونه از ثروت ها به مثابه یک فرصت متقابل بهره برند و به خیال تصاحب تمام آن، عملاً ثروت را به نکبت برای خود بدل می سازند. حال همین ثروت اگر به یک یا هر دو طرف برسد، وقتی بلااستفاده بماند، نه نکبت است نه گهربار. موقعی باارزش است که جهان بینی دوطرف به آن به مثابه سرمایه ای بنگرند که می تواند مدام افزایش یابد و با سرمایه گذاری مداوم زندگی دو طرف را توسعه بخشد؛ آن گاه است که حقیقتاً نعمتی بزرگ خواهد بود.

جزیره ابوموسی چنین وضعی را دارد. تا زمانی که بلااستفاده افتاده، ثروتی است که نه تأثیری در زندگی نه ایرانیان و نه اماراتی ها دارد. وقتی به آن تنها به عنوان جزیره ای استراتژیک می نگریم که وقتی جنگی شد، از آن به عنوان یک پایگاه استفاده کنیم، یعنی جهان بینی ما به شدت تمایل دارد تا از این فرصت یک تهدید بسازد و با شروع جنگ، عملاً به نکبتی بدل خواهد شد. زمانی فایده آن به ساکنین و کشورهای دو طرف خواهد رسید که یاد بگیرند، به آن به چشم سرمایه ای بنگرند که می تواند موجب آبادی بیشتر جزیره و منطقه و سودهای سرشار برای مردم دو کشور شود. طرف اماراتی با اسپانسرهای خارجی ای در ارتباط است که حاظرند، تا حدی مشابه سرمایه گذاری هایی که در دوبی جذب شده، در این جزیره سرمایه گذاری کنند و همزمان ایران نیز می تواند از این سرمایه گذاری منتفع شود.

البته این امتیازی نیست که به طرف اماراتی می دهیم، بلکه بر اساس تفاهم نامه ای که در گذشته بین ایران و امیرنشین شارجه به امضاء رسیده، آنان از حقوقی مشترک با ما در این جزیره برخوردارند، که برخی از آن ها از این قرارند: 1- ایران در منطقه مورد توافق تحت کنترل خود حاکمیت داشته و می تواند پرچم ایران را بر فراز آن بنشاند، هم چنان که شارجه بر بقیه جزیره حاکمیت داشته و می تواند پرچم شارجه را برفراز منطقه خود برافراشته سازد. 2- هم چنان که ایران چون دارای نیروی نظامی بوده (در زمان تنظیم تفاهمنامه، شارجه دارای ارتش نبوده) تأمین امنیت آن را برعهده داشته و شارجه می تواند پاسگاهی را در بخش خود تأسیس کرده تا امنیت اش را برعهده گیرد. 3- ساکنان دهکده ابوموسی که عمدتاً عرب اند، تحت حاکمیت شارجه بوده و شارجه می توان سالیانه بر ساکنان آنجا بیافزاید و از امارات تعدادی را در منطقه خویش اسکان دهد. 4-دو طرف برای اداره جزیره باید با هم مشورت و مشارکت داشته باشند.

اما ایران پس از انقلاب عملاً حاکمیت بخش شارجه را ملغی کرده است و نه تشریک مساعی برای اداره آنجا با شارجه و امارات دارد و نه حتی متأسفانه رفتار مناسبی با عرب های ساکن دهکده و هر موقع هم امارات اعتراض می کند، می گوید ما تفاهمنامه داریم! تفاهنامه دو طرفه است و اگر کسی آن را می پذیرد، باید همه بندهای آن را متعهد شود و نمی تواند هر بندی را که به سودش بود، بپذیرد و هر بندی را که به منفعت اش نبود، نپذیرد یا عملی نسازد. ما ایرانیان که بارها چوب پایمال شدن حقوق مان را خورده ایم، باید متوجه باشیم که به بهانه مالکیت جزیره نباید حقوق ساکنان جزیره، چه عرب و چه غیرعرب و چه بخش ایرانی و چه بخش اماراتی پایمال شود. آن گاه است که این جزیره از نعمت به نکبتی برایمان بدل خواهد شد و نباید احساسات ملی، ما را از احساسات انسانی تهی سازد. یادم هست که بین دولت ایران و آلمان اختلافاتی پیش آمده بود، و دولت وقت ایران همچون گذشته، عده ای "خودجوش" را راه انداخته بود تا در خیابان علیه آلمان شعار دهند. یکی از طنزنویسان نکته بین کشور در آن زمان، طنزی را روایت می کرد که طی آن ایرانیان هر یک تصمیمی بر علیه اتباع آلمان می گیرند و خودش نیز پیشنهاد داده بود که من یک دوست آلمانی دارم، او را می توانیم بگیریم و بزنیم!! حکایت ما نسبت به حقوق ساکنان جزیره و اتباع عرب ابوموسی نباید چنین با نابینایی و اصرار بر آن همراه باشد.

راه انسانی قضیه، اول بهبود وضعیت ساکنین جزیره با هر ملیتی است تا همگان آنجا را سرزمین شان دانسته و در راه آبادی اش بکوشند. دوم باید حقوق بخش شارجه را نیز که در تفاهمنامه پذیرفته ایم، متعهد شویم. سوم، اداره جزیره باید بر اساس مشورت و مشارکت با طرف اماراتی گردد که آن گاه می تواند به یکی از مناطق مهم برای جذب سرمایه گذاری خارجی بدل شود. آن می تواند هم برای جزیره نشینان مختلف ایران که از بیکاری و فقر رنج می برند، یک نعمت باشد و امکان اشتغال و تولید ارزش افزوده را فراهم آورد و هم برای تمامی ایران زمین، کانالی باشد برای تزریق سرمایه و ارزآوری.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

از نفرین فرعون تا نفرین مادران عزادار

یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 1:57 PM

 

کابوس ها تعبیر می شوند

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز

زمانی که مقبره توتن خامون توسط باستان شناسان کشف شد و جسد مومیایی او در میان تابوتی که در آن قرار داشت، مورد پژوهش تیم باستان شناسان قرار گرفت، هیچ کس هشدارهای مردم محلی را پیرامون "نفرین فرعون" جدی نگرفت تا پس از مدت کوتاهی، تمامی تیم محققان بیمار شدند و بر اثر مرگی مرموز جان دادند. در آن زمان خبرهای مرگ سریالی محققان و شایعات مربوط به نفرین فراعنه تیتر اول روزنامه ها بود. مردم عادی می توانستند نفرین فرعون را باور کنند، اما دانشمندان و باستان شناسان باید دلیلی علمی می یافتند. عجیب آن که ترجمه ای از هیروگلیف های معبد، از علائم مبتلا شدگان به نفرین فرعون به دقت سخن گفته بود و عجیب تر آن که دقیقاً همان نشانه های بیماری و سپس مرگ بر سر قربانیان آمده بود. از وضعیت و حالات جسمی و روحی مبتلایان در هفته اول و دوم و سپس علائمی که به ظاهر نشان می داد، در هفته سوم رو به بهبودی می روند و سپس وخامت شدید بیماری در هفته چهارم و مرگ بیماران! تیم های مختلف محققان نمی توانستند شواهد و مدارک را باور کنند. مرگی دقیقاً مساوی با پیش بینی های هیروگلیف و آن هم متأثر از نفرین فرعون!؟ تیمی که بر روی جسد مومیایی تحقیق می کرد، در نمونه برداری ها و آزمایشات شان متوجه باکتری خطرناکی شدند که بررسی های بعدی نشان داد، عامل "نفرین فرعون" بوده است و مبتلایان را به همین بیماری مرموز و مرگ پس از چهار هفته دچار می ساخت و باستان شناسان با استنشاق هوای پیرامون مومیایی، آن را به بدن شان منتقل ساخته بودند. پس نفرین فرعون واقعیت داشت و پیش بینی های متون هیروگلیف پیرامون علائم بالینی آن نیز دقیق بود و تنها اشتباه از محققان بود که توجه نداشتند، تعابیر متفاوتی که برای توصیف یک پدیده بکار می رود، می توان بسیار خلاف انتظار ما و دیگران باشد.

اوضاع کنونی حکومت ایران پس از کودتای 88 شرایط مشابهی را نشان می دهد. تو گویی حکومتی که تصور می کرد با زور و سرکوب، تجاوز و کشتار می تواند همه چیز را در کنترل در آورد، به هر سوی رو می کند، به شکست و بن بست می انجامد. بحران مشروعیت اش از مردم گذشته و به بیت ها رسیده است و آقایان تنها جلوی روی هم می خواهند به اصطلاح حفظ آبرو و حرمت کنند. دولتی را که با مهندسی خودشان روی کار آورده اند، چنان برایشان مشکل ساز شده که ابتدا فکر کردند با خروج عده ای تحت عنوان جریان انحرافی مشکل حل می شود، اما نشد و کاری با آنان کرد که دولت اصلاحات نکرد و چنان گرفتار خودزنی شده اند که هیچ توصیه و حتی تهدیدی نمی تواند آنان را از تخریب یکدیگر برای بقای خودشان باز دارد. هر روز پرونده ای جدید از دزدی، اختلاس و رشوه فاش می شود و نه راه پس دارند و نه راه پیش و اگر حالا پرونده را ببندند، مردم می گویند پس حتماً دست همه شان در کار است! نظامیانی که می بایست مدافع مردم باشند، در مقابل مردم قرار گرفتند و هم همان اندک وجهه ای که نزد مذهبی ها داشتند، از دست دادند و هم حالا در سوریه نه توسط تظاهر کنندگان، بلکه توسط کسانی که چون خودشان اسلحه دست دارند، کشته می شوند و حتی رویشان نمی شود که نام کشته شدگان را فاش سازند. در منطقه نیز تک تک گروه های متحدشان را از دست می دهند و ترورها و بمب گذاری هایشان، همان بر سر وجهه شان نزد مردم منطقه آورده که سر القاعده آورده بود. تحریم هایی که شوخی گرفته می شد، حالا همگان را دستپاچه کرده است و کسانی که قبلاً دیگران را متهم به ارتباط و گفتگوی پنهانی با مقامات آمریکایی می کردند، حالا خودشان دیگران را دور می زنند تا در ساخت و پاخت های احتمالی، از دیگران سبقت گیرند! وضع اقتصادی آنقدر خراب است که تیم امنیتی شان به آخوندهای حکومتی دستور داده که برای تنها راهکار، خودشان بیش از مردم از وضع موجود و گرانی بیداد کنند، تا از خودشان رفع اتهام سازند (ماجرای فریاد آی دزد، آی دزد، گنده دزد). اطلاعات مربوط به آمار دروغین انتخابات را نیز که دیگر نمی توانند مهندسی کنند و به مردم درز می کند و آمارهای واقعی بدست مردم می رسد و بدتر آن که خطر جنگی را پیش رو دارند، که به این رأی دهندگان دروغی، دیگر نمی توان اسلحه دست این لشکریان خیالی داد و به جنگ با استکبار جهانی فرستاد!؟ انقلاب های کشورهای عربی را که سال ها انتظار می کشیدند، حالا که اتفاق افتاده به کابوسی برایشان بدل شده و از یک سوی، بسیاری از تحلیلگران شروع اعتراض به دیکتاتوری ها را از ایران در سال 88 می دانند، و از سوی دیگر، متحدانی همچون دیکتاتور لیبی و حالا دیکتاتوری سوریه را در حال سقوط می بینند، نفوذ منفی شان را در گروه های فلسطینی از دست داده اند که آن منجر به اتحاد بیشتر فلسطینیان شده است، و از دیگر سوی، تمامی انقلاب هایی که در منطقه پیروز شده اند، با فرار و حتی اعلام برائت از الگوی ایران، الگوی ترکیه را در پیش گرفته اند. مذاکره با استکبار جهانی را که تا دیروز تابو ساخته بودند، ناگهان به ساخت و پاخت پنهانی با استکبار تنزل دادند و پیش خود متصورند که با همین ساخت و پاخت از مهلکه جان سالم بدر می برند و از تخیلات لغو تحریم ها سخن می گویند و غافل از آن اند که خوش بینی های حاصل از مذاکرات استانبول که اگر به مذاکرات بغداد بکشد خیلی هنر کرده، تنها همچون بهبود ظاهری مبتلایان به نفرین فرعون است که تنها کسی که از نوع بیماری آگاه نباشد، تصور می کند بهبودی در روزهای پایانی زندگی تنها به معنی خداحافظی همیشگی با زندگی است (همچون مرغی که پیش از سر بربدن به آن، آب و دانه می دهند) و آن بهبود پیشرفت مذاکرات تنها برای شش ماهی است که اوباما تا انتخابات بدان نیاز دارد و پس از آن کارشان تمام است؛ توگویی نفرین مادران عزادار از ابتدای انقلاب تاکنون ایشان را رها نمی کند و غلظت ظلم های شان در حق مردم به آستانه ای رسیده که خبر از ابتلای حکومت به "سقوط" می دهد که البته برای آن نیز دلایل علمی است. کسانی که برای بیش از سه دهه عادت کرده اند، خود بگویند و خود تحسین کنند، مخالفان را بکشند، منتقدان را به انواع برچسب ها متهم سازند تا نابودشان کنند و حالا آن را به خانواده هایشان نیز تعمیم داده اند، در کمال وقاحت پس از سرکوب تظاهرات مسالمت آمیز مردم بگویند که اگر می توانید با زور قدرت را تصاحب کنید، بر سر نماز گریه کرده اند تا مجوز قتل و ترور صادر کنند و تجاوز کردند و کشتند و حتی اجازه عزاداری به داغداران را ندادند، چگونه می توانند آن انعطافی را نشان دهند که تنها یک منزوی ضعیف در مقابل استکبار جهانی باید به خرج دهد تا باقی بماند؟ بی شک این نفرین نیز دارای چنین علل علمی است که در کتب دینی تحت عنوان "سنتی الهی" از آن یاد شده است و ستمگران وقیح را راه فراری -به جز توبه و تغییرات اساسی، که البته اگر دیر نشده باشد!- از آن نیست.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>